یکم باران دوتا پای برهنه

سکوت کرده ام و به تو و اعجاز بارانت مینگرم این باران کافی است برای عاشق ماندن

دلتنگی...



بعضی روزها بدون آنکه باران شدیدی شیشه ماشیننت را بشویید

بدون آنکه یک نفره تماشاچی دونفره های آدم ها زیر باران باشی

بدون آنکه عشق زندگیت را خوشحال با کسی غیر از خودت ببینی

بدون آنکه اصلا عاشق کسی باشی

میدانی بعضی روزها نمیدانی چرا ولی یک بغض لعنتی تکراری

حجم گلویت را پر میکند شاید یک روز عاشق بودی

شاید دلتنگ بارانی

وشاید تنهاییت بی اندازه باشد خلاصه کلام این است

که میدانی دلتنگی انگار از همه دور دوری ..................



[ جمعه 17 مهر 1394 ] [ 07:07 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

وحشت ماندن ...



من بدهکارم مرا به خاطر رفتن ببخش

من از روزهای تکراری از روزهایی که بوی مرگ میدهند

از مردمی  که رویا نمی بافند و در باتلاق روزمرگی فرو میروند

از مردمی که عشق را توهم مینامند

از خودم که سکوتش سال هاست به طول انجامیده

خسته شدم

من بدهکار رویاها بدهکار خودم بدهکارم به  خدایم

آشفته ام بیا مرا ازاینجا ببر

بیا باهم تا انتهای این رویارا فتح کنیم

بیا سهم ما مرگ در روزمرگی نیست

من از وحشت ماندن 

از وحشت بی حسی به دردی

که مارا میکشد میمیرم


[ چهارشنبه 15 مهر 1394 ] [ 05:47 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]