یکم باران دوتا پای برهنه

سکوت کرده ام و به تو و اعجاز بارانت مینگرم این باران کافی است برای عاشق ماندن

لطفا مغرور باشید ...

یادمه یه روزی یه آدمی

بهم گفت که خیلی مغروری

من هیچ وقت خودم را از کسی بهتر ندانستم

همیشه آدم ها را دوست داشتم

همیشه سعی کردم

عمقی ترین احساسشان را درک کنم

ولی واقعیت این است که همیشه خودم را باور داشتم

وهمیشه فقط خودم را مقصر دانستم

همیشه خودم را محاکمه کردم

واز آدم ها هیچ انتظاری نداشته ام

جلوی کسی گریه نکرده ام

گله نکرده ام

و از آدم های کوچک ساده و بی صدا

عبور کرده ام

اگر این غرور است لطفا مغرور باشید



[ سه شنبه 7 مهر 1394 ] [ 12:35 ق.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

طالع

یه طالعی هست اصلا یه وضعی میزنه تو خال

طالع 5مهر :

تنهایی تو را فراری می دهد برای همین سعی می كنی

خود را با جشن ها و مراسم متعدد

 یا شب نشین های دوستانه سرگرم سازی بهتر است

 با تنهایی آشتی كرده و بخصوص در آن با خود ملاقات كنی


[ یکشنبه 5 مهر 1394 ] [ 06:38 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

نا محدود

بعضی چیزها یا آدم ها آرام آرام میاییند

و میشوند دلبستگی میشوند جنون

از همین دلبستگی های عمیق باید ترسید

آدم ها یکبار عاشق میشوند

بعد از آن از عشق میترسند

شجاعت میخواهد

دل کندن از هر آنچه ذهنتان را محدود میکند 

وقتی کسی ذهن شمارا به خود اختصاص میدهد

شمارا به بند کشیده

حواسمان باشد در بند کدام رویا روزها را شب میکنیم




[ یکشنبه 5 مهر 1394 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

سرد میشود



سرد میشود هوا سردتر از امروز

ومن هر روز بیشتر دچار فراموشی

عادت ها اما هستند من شاید تو را به یاد نیاورم

ولی تو میدانی پاییز که میشود لیوان چای معروفم را

محکم به کف دست هایم میچسبانم

کنار پنجره می ایستم و میدانم باید کسی را مرور کنم

لبخند هایش را نگاهش را

شاید یادم نیایید چه کسی ولی میدانم باید مرور کنم

دلگرم شوم ذوق کنم اما شاید هرگز یادم نیایید

چه کسی را به رویاهای پنهانم راه دادم...






[ جمعه 3 مهر 1394 ] [ 07:03 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

سخت

سخت میگذرد این روزها با حسرت تو

راستش را بخواهی از زدن حرف های قشنگ خسته شده ام

راستش را بخواهی هیچ وقت تو را از خدا نخواستم

این روزها در حال خارج شدن از پوستین روزمرگی هایم

از پوستین گذشته ها هستم

 گذشته ای که خاطره ی تو در آن است

تویی که هیچ از من ندانستی و نه شنیدی

سخت است برایم رد شدن از گذشته ای

که تو در آن نفس میکشی

ولی حقیقت این است که میخواهم گذشته راببوسم و کنار بگذارم

میدانی حقیقت این است که سعی میکنم از تو متنفر باشم

وقتی دوست داشتنت ممنوع شده و این سخت است سخت




[ پنجشنبه 2 مهر 1394 ] [ 05:30 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]