یکم باران دوتا پای برهنه

سکوت کرده ام و به تو و اعجاز بارانت مینگرم این باران کافی است برای عاشق ماندن

تمام جانم روی لب هایم....



تمام جانم را میاورم روی لب هایم و

تمام دلخوشی هایم را به دنیایت فوت میکنم

 پنجره را که بازکنی اتاقت را نفس های آشنا پر میکند

 و بوسهایی که بی هوا روی گونه هایت مینشینند

وکسی چه میداند که باباز شدن پلک هایت خورشید متولد میشود...


[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 09:24 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

چیز های ساده....



تجملات هیچ وقت

جاذبه ای برایم نداشته ،

من چ
یزهای ساده را دوست دارم ،

کتاب ها را ، تنهایی را

یا بودن با کسی
که تو را می فهمد ...


"دافنه دو موریه"


[ سه شنبه 26 خرداد 1394 ] [ 08:21 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

یادم تو را فراموش




نگران فراموش شدن نباشید

آنهایی که شما را فراموش میکنند از شما تنهاتر میمانند

من میدانم فراموش کردن ادای آدم های تنهاست

آنقدر فراموش شده اند که ترجیح میدهند به خودشان دروغ بگویند

که چه دنیای شلوغی است دیگر نمیتوان هیچکس را به ذهن سپرد

ولی شما به خودتان دروغ نگویید!!!!

ما هیچ وقت دوستی ها و دوست داشتن هارا فر اموش نمیکنیم 


[ سه شنبه 26 خرداد 1394 ] [ 07:42 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]