تبلیغات
یکم باران دوتا پای برهنه - رنگ ها میدانند ....

یکم باران دوتا پای برهنه

سکوت کرده ام و به تو و اعجاز بارانت مینگرم این باران کافی است برای عاشق ماندن

رنگ ها میدانند ....


در دنیای من رنگ ها میرقصند ...

عقربه های ساعت روبه عقب میروند ...

صبح دیروز خواهد آمد ...

به من فکر کن و بدون ترس رنگ ها را بپاش روی بوم ...

دنیای ما هرچند دور از هم ...

من به تو سفر خواهم کرد ....

رنگ ها ذهن ما را میخوانند ...

از هر طرف بروی به من میرسی...

گیج کدام قسمت این قصه ای اینجا

روی مرز دیوانگی است چمدانت را زمین بگذار

خالی سفر کن ترس خالی بودن مارا از هم پر خواهد کرد




[ سه شنبه 28 مهر 1394 ] [ 08:03 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]