تبلیغات
یکم باران دوتا پای برهنه - وحشت ماندن ...

یکم باران دوتا پای برهنه

سکوت کرده ام و به تو و اعجاز بارانت مینگرم این باران کافی است برای عاشق ماندن

وحشت ماندن ...



من بدهکارم مرا به خاطر رفتن ببخش

من از روزهای تکراری از روزهایی که بوی مرگ میدهند

از مردمی  که رویا نمی بافند و در باتلاق روزمرگی فرو میروند

از مردمی که عشق را توهم مینامند

از خودم که سکوتش سال هاست به طول انجامیده

خسته شدم

من بدهکار رویاها بدهکار خودم بدهکارم به  خدایم

آشفته ام بیا مرا ازاینجا ببر

بیا باهم تا انتهای این رویارا فتح کنیم

بیا سهم ما مرگ در روزمرگی نیست

من از وحشت ماندن 

از وحشت بی حسی به دردی

که مارا میکشد میمیرم


[ چهارشنبه 15 مهر 1394 ] [ 05:47 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]