یکم باران دوتا پای برهنه

سکوت کرده ام و به تو و اعجاز بارانت مینگرم این باران کافی است برای عاشق ماندن

پاییز سردتون پراز دلگرمی کنار همدل ها



بیا تا با هم فرار کنیم

نه به هم فرار کنیم

من به تو و چشم هایت

تو به منو بودنم

من میروم حوض خانه مان را رنگ میکنم

تو برگرد و ماهی گلی بیاور بعد

من مینشینم لب حوض کنار تو

ودر رنگ آبی آب یواشکی به چشمانت خیره میشوم

راستی چه کسی میگوید آب آبی نیست؟

یا نفس بی رنگ است وقتی من با نفس های تو

به اندازه تمام رنگ ها زنده میشوم........

بیا به هم فرار کنیم.........







[ جمعه 16 آبان 1393 ] [ 08:49 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

بگذار تمام شهر را خواب ببرد......

 بگذار تمام شهر را خواب ببرد

من در آرامش پلک های بسته

به اندازه تمام نگاه ها تماشایت میکنم

آنقدر که تمام مردم شهر خواب لبخندت را ببینند

وکسی چه میداند که من هرشب باتمام چشم ها نگاهت میکنم........


[ یکشنبه 3 خرداد 1394 ] [ 12:06 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

من با تمام بدی هایم....

آدم ها عجیب و پیچیده اند

نگاه آنها هرگز به طور مطلق بر مدار نیکوپرستی نمی چرخد

آنها گاهی عاشق آدم های بد میشوند

اصلا آدم ها آدم هستند و نامتعادل با ریتم های متفاوت

هرگز سعی نکنید برای همه ی آنها جذاب باشید

چون تبدیل به کلکسیونی از علایق متفاوت میشوید

قطعا رنگ شما هرچه هست قشنگترین رنگ دنیاست

وخواستنی برای یه عده خاص....



[ یکشنبه 3 خرداد 1394 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

من دوستت ندارم.............

من دوستت ندارم ولی تو برایم با بقیه فرق میکنی...

من دوستت ندارم غریبه

اما اسمت که میاید انگار ذوقی در دلم میجوشد

برای شنیدن ازتو....

من دوستت ندارم ولی گاهی

ناخداگاه در خیالم دست هایت را میگیرم با تو قدم میزنم

چه طور میشود کسی را که با من نفس نکشیده

دوست داشته باشم ...

نه این دوست داشتن نیس
ت...

غریبه تو بگو این حس چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 


[ جمعه 1 خرداد 1394 ] [ 01:21 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

صبور....

صبور باش برای ساختن با

روز هایی که دلتنگی هایت نفس گیر میشود

تنهایی هایت را بغل کن و قدم بزن زیر باران وهوای دونفره

با خودت وتنهایی هایت

نفس به نفس شانه به شانه پای قول هایت بمان

دل صبورم بی صدا گریه کن وبگذار بگذرند روزهای دلتنگی

شهر ما پر از آدم هایی است

که روزهای تولدشان با خودشان قرار باهم بودن میگذارند...

جشن های دونفره من وتنهایی ام..............


[ جمعه 1 خرداد 1394 ] [ 12:43 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

خودت را...

آپلود عکس
برای داشتن خودتان بیشتر از داشتن هرکسی تلاش کنید

واقعیت این است که زندگی ما از لحظه ای شروع میشود که

سعی میکنینم تا انتهای خودمان برویم

وهرروز بیشتر از خودمان داشته باشیم

از خوبی هایمان از توانایی هایمان  خودتان رافتح کنید....



[ دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 ] [ 08:44 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

دل است دیگر....


دل است دیگر گاهی دوست دارد خودش را پرت کند

به دنیای کسی که برای دنیای او نیست

دوست دارد خودش را آزار دهد

دوست دارد رویا بسازد با آدمی که حسرت میشود

دوست دارد دوست داشتنش را حتی بدون نشانی فرستنده

هرروز به دنیای تو ارسال کند

دل است دیگر و دچار خود آزاری ازنوع دردناکش.....


[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

رویا.........


همه چیز از رویاهایت شروع میشود

برای وصل کردن زندگی به حقیقت باید از رویا عبور کرد

برای گرفتن دست هم باید در رویای هم زندگی کنیم

برای داشتن نداشته هایمان باید رویا بسازیم

جرات کنیم رویا بسازیم خواب ببینیم

مردمی که خواب نمی بینند

محکوم به کابوس اند محکوم به بودن در خواب های دیگران

برای داشتن نقش هایی که خودشان انتخاب نمیکنند

هرشب روی رویاهایت آرام بگیر.......


[ سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 ] [ 11:42 ق.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

بودن.......


دلم یک بودن میخواهد فقط

از میان تمام رفت و آمدها...آمد وشد ها...

دلم فقط با تو بودن میخواهد

چه تلخ میشود صدایی که همیشه عاشقش بودیی

چه سکوتی هنجره ام را پر میکند

هنجره ام را مسدود کردم تا مبادا کسی شبیه تو

دیوانه طنینش شود که بیاید برود نماند دیوانه کند

دلم فقط دیوانه وار یک بودن را میخواهد.......


[ جمعه 18 اردیبهشت 1394 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

آدمک خل نشوی گریه کنی..........



آدمک آخر دنیاست بخند.....

آدمک مرگ همین جاست بخند.....

دست خطی که ترا عاشق کرد.....

شوخی کاغذی ماست بخند.....

آدمک خل نشوی گریه کنی.....

کل دنیا سراب است بخند.....

آن خدایی که بزرگش خواندی.....

بخدا مثل تو تنهاست بخند.......!!!!!!!!!!!!!!!



[ دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 ] [ 01:15 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

بابا......



گاهی یک سیلی برای برگشتن به زندگی

از مهربانی تمام دنیا بیشتر میچسبد

از همان سیلی هایی که هر چند سال یکبار پدر ها میزنند

از همان هایی که مثل بمب زندگیمان را زیر ورو میکند

باباجونم به خاطر همه ی مهربونیات به خاطر بودنت

........................ تمام نقطه هاو سطر های دنیاراهم پر کنم

حرف هایم باز ناتمام میماند

با تو به حرف نمیرسم تو دلخوشی هایم هستی........


[ دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 ] [ 11:17 ق.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

خاطره نمیشود.........



خاطره نمیشود برایم کسی که به قول فروغ :

مهربانیش را می بخشید وقتی من گرسنه بودم

 خاطره نمیشود کسی که از دریچه چشم هایش دنیایم را تماشا میکنم

فراموش نمیشود کسی که تار وپود شده برای رنگین ترین  چهل تکه افکارم

نه خاطره نمیشوند کسانی که در هرروزما قدم میزنند نفس میکشند

کسانی که در درون ما هستند نه معلم ها خاطره نمیشوند فراموش نمیشوند

ما آن هارا زندگی میکنیم ما شمارا زندگی میکنیم وشما را در خود حل میکنیم

فراموش نمیشود خاطره نمیشود شما زندگی می شوید نگاه می شوید

عشق می شوید هرروز در هر نفس در هر نگاه .....

تقدیم به همه ی معلم های سرزمینم به همه ی معلم های عزیزتر از جان






[ یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 ] [ 08:17 ق.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

خودکشی...


خودکشی ولو شدن دریک وان پر از خون نیست

خودرا میکشیم هروقت برای ادامه دادن تلاش نمیکنیم

خودت را کشدی همان لحظه ای که از انجام دادن

کارهایی که ذوق زده ات میکرد دست برداشتی

مرگ ما آغاز شد درست ازهمان صبحی که به آینه نگاه نکردیم

خودت را کشدی وقتی هرروزت شبیه دیروز بود

خودکشی کردی وقتی به راهی که دوستش نداشتی ادامه دادی

وقتی که برای بهتر شدن روزهایت هیچ کاری نکردی

دنیای ما پر از مرده های بدون آرامگاه است



[ شنبه 12 اردیبهشت 1394 ] [ 09:40 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

بی لهجه .....




گاهی بی هیچ لهجه ای ساده

با گویش صمیمی نگاه برای ماندن و نفس کشیدن

برای هم دلیل باشیم گاهی خودمان باشیم بی نقاب

بی لهجه برای هم و به هم سفر کنیم

چه اهمیتی دارند قوانین وقتی آمدیم که نمانیم

برای هم دلیل باشیم.......



[ شنبه 12 اردیبهشت 1394 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

کافه چام افتتاح شد

کافه   چام   با حضور    بنیاد کودک

وبه نیت کمک به این بنیاد


جمعه افتتاح شد .                  

آقا صابر تبریک بابت این همه مهربونیت



برچسب ها:افتتاح کافه چام، صابر ابر،
[ شنبه 12 اردیبهشت 1394 ] [ 07:15 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

تمام مردم شهر......



یک شبی تمام مردم شهر را به خواب هایشان میسپارم

ترس هایم را برای فردا جا میگذارم

عبورم را از حافظه کوچه ها پاک میکنم

میایم تا ابد بی نام ونشان کنار تو میمانم

یک شب میایم یک شب کنارت تا ابد

میمانم برای من همان یک شب ابد میشود

مرگ من از بعد از آن شب شروع میشود

من بعد از آن تا همیشه در خواب های مردم شهر

گنگ میمانم......



[ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 ] [ 08:02 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

فقط اگر.......



فقط اگر میفهمیدی

پشت جملات ساده ام با تو چه هیجان و تپشی جریان دارد

فقط ای کاش میدانستی پشت آرام یک جا نشستن هایم

هزار بار بلند میشوم و کنارت مینشینم

اما ای کاش میتوانستم با نخواستنت کنار بیایم

وقتی میدانم نه من میتوانم مال تو باشم

نه تو برای من

ای کاش میتوانستم دیدنت را فراموش کنم وقتی میدانم

آخر حسرت میشوی

چه دردی میکشد دلم

وقتی خودش را مجبور میکند
 
تو را دچار نکند

وقتی میداند باید برود تورا ماندنی نمیکند

چه دردی میکشد دلم...


[ سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

قرار.......



وقتی با خودمان قرار میگذاریم که چیزی را به دست بیاوریم

چیزی که از نقطه ای که ایستاده ایم دور تر است

و از مالکیت ما خارج در واقع در حال خارج شدن

از پوستین روزمرگی هستیم

مهم این است که باید از داشته های قبلی بیشتر داشته باشیم

مهم این است که باید زیاد شویم رشد کنیم تا مالکش باشیم

برای زندگیمان هرروز دورتر را نشانه بگیریم

شهامت بزرگ شدن را داشته باشیم

شاید تمام قصد خدا از آوردن ما همین باشد

همین که به ما بفهماند

 کالبدی که روحش در آن جاری است تا

آخرین نفس میتواند تمام نقطه های دنیا را تسخیر کند.

خودمان را دوست داشته باشیم........



[ دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ] [ 10:26 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

باید خوب نگاه کرد خوب تر............



یک روزهایی باید از خواب بیدار شد

خوب نگاه کرد خوب تر

به تمام کسانی که در هرروزمان هستند

به همان کسانی که شبیه روز مرگی شدند

مثل مادر مثل صبح مثل ......

به همان کسانی که فکر میکنیم فردا هم هستند

باید خوب نگاه کرد خوب تر باید در چشمانشان خیره شویم

عشق کنیم ذوق کنیم کیف کنیم

باید چشمانشان را ببوسیم باید بی دلیل به نگاهشان بخندیم باید

با بودنشان کیف کنیم

شاید فردا از راه نیامد شاید فردا آمد ولی نفس ما بی خبر بند آمد.............



[ یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 ] [ 02:47 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

منطقه امن.......


در شلوغی وسردی شهر

بین آدم هایی که با چشم باز خواب  نداشته هایشان را میبینند

قدم میزنند و متوقف شده اند

بین آدم هایی که افکارشان تسخیر شده افتخارشان تقلید شده

گاهی یادم میرود کجای زندگیم را زندگی کردم کجا را خواب دیدم

نفس کشیدن بین آدم هایی که ذهنشان بیمار شده

خانه هایشان بی حیاط  برایم سخت میشود گاهی

هرشب خواب شهرمان را میبینم

شهرمابا مردمی که زنده اند

خانه هایی که چراغ هایشان سحر روشن میشود

همسایه ای که اذان میگوید مردمی که شبیه آرامش اند

خانه هایی که شاخه های یاس از روی دیوار هایش آویزان شده

مردمی که ایمان دارند انگار همیشه در منطقه امن اند

من هرشب خواب شهرمان را میبینم................

 



[ شنبه 5 اردیبهشت 1394 ] [ 07:52 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

دلم......



وقتی کسی که هرروز با او نفس کشیدی

به بودنش افتخار کردی

به دیدنش عادت کردی

برایش قشنگ ترین هارا آرزو کردی

ناگهان بودنش میشود نبودن

دلت میریزد مثل طنابی که ناگهان قطع شود

دلت باور نمیکند دستت اما در واقعیت به او نمیرسد

این واقعیت تلخ یا شاید شیرین ما آدم هاست..................





[ جمعه 4 اردیبهشت 1394 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

دیوانگی....

آدم ها اندازه دارند

بعضی به وسعت فکر های احمقانه

بعضی به اندازه عمل کردن به فکر های احمقانه

بعضی ها هم دیوانه

من اما دیوانگی را بیشتر دوست دارم

دیوانه که باشی ناب تری

پشت هراشاره ات خالی است از منظور ها و قصد ها

دیوانه که باشی هم آدمها برای تو خودشان هستند

هم تو برای خودت هستی

دیوانه که باشی درمقیاس آدم ها نمی گنجی

دیوانگی را دوست دارم..........




[ جمعه 4 اردیبهشت 1394 ] [ 02:45 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

امروز

امروز صبح رفتم یه جایی از اینا خوردم ..........




بودن تو برای من مثل طعم گس ونامعلوم 

چغاله بادام های کوچک پر از زندگی است

میخواهمت پی در پی

بعد از رفتنت دل درد هایم شروع میشود........





[ جمعه 4 اردیبهشت 1394 ] [ 01:54 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

چه خوبه.....



چه خوبه که امروز من بودم تو بودی

نور بود

گل های گلدون در اومده بود

صبح دوباره کلاغ هارو دیدم که دعوا میکردن

مورچه ها مثل هرروز اول صبح

 توی صف وایستاده بودن و روبوسی میکردن

آخه میدونی مورچه ها مثل

 ما آدما که به هم سلام میکنیم

اول صبح روبوسی میکنن

چه خوبه که حالمون خوبه.......





[ چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

صاحب.....



صاحب جان ببخشید وقتتو میگیرم

 میخواستم بگم اگه میشه اینجا بارون بیاد

آهان یه چیز دیگه دیروز یه بچه التماس میکرد ازش دعا بخرم

میخواستم بگم یاد آدما بنداز که

هر روز دعا بخرن برای خودشون به جای آه

یه چیز دیگه یادم نرفته که گفتم کار از من عشق از تو

صاحب جان میخواستم بگم عشقت رسید به دستم

صاحب جان.................


(عکسم که میدونید اینستای صابر عزیز)




[ چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 ] [ 07:44 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

به جای اینکه........

به جای اینکه به راه رفتن فکر کنیم

راه برویم

در سخت ترین راه ها اگر به جای فکر کردن به درازی مسیر

 از قدم زدن لذت ببریم سریع تر میرسیم



[ دوشنبه 31 فروردین 1394 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

ذوق کردم ..........


قبل از من وتو

کسانی روی زمین ما نفس کشیدند

عاشق شدند

قهر کردند

عبور کردند

خندیدند

دلتنگ شدند

به خاطر هم گاهی ماندند گاهی سفر کردند

زندگی به همین روراستی وساده گیست

ساده نفس بکشیم و برای زندگی کردن باهم ذوق کنیم (تصویر از اینستای صابر ابر)




[ دوشنبه 31 فروردین 1394 ] [ 02:32 ب.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

شاید آن روز.........


وزندگی..........

وزندگی شاید در همان روزی بود

که من بی دلیل خندیدم

چای با نمک خوردم

و بی قصد به مردم شهرم عشق ورزیدم

(عکس ازصفحه اینستاگرام با احساس ترین هنرمند: صابر ابر )


[ دوشنبه 31 فروردین 1394 ] [ 12:36 ق.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

بوی گند.....

آشغال که باشی بوی گند زباله های اطرافت را نمیفهمی

یادمان باشد هر چند وقت یکبار آشغال بودن یا نبودنمان را چک کنیم

قبل از آنکه بوی گندمان بقیه را خفه کند

یا این که تن کسی بوی آشغال بگیرد .........


(بابت صراحت کلام  معذرت میخوام بعضی وقتا لازمه)


[ دوشنبه 31 فروردین 1394 ] [ 12:32 ق.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

آدم ها.......

بعضی از آدم ها آنقدر بزرگ هستند
که گاهی درکشان سخت میشود
همان هایی که میشنوند اما نشنیده میگیرند
میبینند اما نادیده میگیرند
همان هایی که با مورچه ها حرف میزنند
به آسمان زیاد نگاه میکنند
همان هایی که در تنهاییشان آواز میخوانند
پر از عشق اند پر از ساده گی پر از زندگی.......


[ دوشنبه 31 فروردین 1394 ] [ 12:27 ق.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]

من تورا ممتد دوست دارم.......



حالم که بد میشود

با نوک انگشتانم تورا نقش میزنم

در چشمانت خیره میشوم به شانه هایت تکیه میکنم

من تو را ممتد دوست دارم این صادقانه ترین واقعیت من است

بی مقدمه هرروز دستانم رابگیر

تنش ها و آشفتگی ها نمیتوانند مرا بشکنند

 تمام حواسم که به دنیای آن طرف چشمانت پرت میشود

درست همان لحظه ای که بی مقدمه دستانم گرم میشود

برای تمام روزهایم دلیل بودن دارم..........



[ یکشنبه 30 فروردین 1394 ] [ 12:30 ق.ظ ] [ فاطمه مهدیزاده ] [ نظرات() ]
.: تعداد کل صفحات 5 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]